برآمدگی معنی انگلیسی bank bulge bump excrescence jog knob node overhang projection prominence protuberance واژههای انگلیسی با این معنی node برآمدگي، ورم، گره nub or nubble برآمدگي، قپه، غلنبه tuberosity برآمدگي، حدبه، آماس bossed برآمدگي، قوز، قبه سپر bossing برآمدگي، قوز، قبه سپر tubercle برآمدگي، گره، دکمه tumour برآمدگي، ورم، آماس bluging برآمدگي neuroma برآمدگي پي، ورم عصب bulge برآمدگي شکم، شکم دادن، باد کردن mezzo rillievo نيم برآمدگي، نيم برجسته bulginess برآمدگي شکم، تحدب circular projection برآمدگي گرد nodule برآمدگي کوچک، گره ريز، ورم کوچک villus برآمدگي مويي، کرک (روي ميوه يا گل) tubercular داراي برآمدگي، دکمه دار، داراي بثورات سلي tuberose داراي برآمدگي، گره دار tuberous داراي برآمدگي، گره دار annular projection برآمدگي حلقوي bumpy پر از برآمدگي bowing of bed برآمدگي کف نهر bulging test آزمايش برآمدگي calkins برآمدگي زير نعل اسب anaclinal برآمدگي بستر رودخانه، انحناي مسير رود، وارون شيب