برآورد کردن معنی انگلیسی appraise assess calculate estimate evaluate gauge guess judge rate reckon values واژههای انگلیسی با این معنی put at برآورد کردن overestimation پيش برآورد کردن، تخمين حد بالا overrate زياد برآورد کردن، بيش از ارزش واقعي ارزيابي کردن over-estimate زياد برآورد کردن calculably حساب کردن، شمار کردن، برآورد کردن calculate حساب کردن، شمار کردن، برآورد کردن assayed ارزش، بها، قيمت value ارزش، بها، قيمت overestimate زياد براورد کردن، غلو کردن، دست بالا گرفتن. calculable بشمار آمدني، حساب کردن، برآورد کردني misestimate غلط براورد کردن، بناحق تقويم کردن.، برآورد غلط