برانداختن معنی انگلیسی abolish exterminate extinguish extirpate hurl overthrow overturn uproot واژههای انگلیسی با این معنی overthrew برانداختن، بهم زدن، منحل کردن overthrow برانداختن، بهم زدن، منحل کردن overthrown برانداختن، بهم زدن، منحل کردن overtumble برانداختن، سرنگون کردن، منقرض کردن exterminate برانداختن، بکلي نابودکردن، منهدم کردن abolish برانداختن، ازميان بردن، منسوخ كردن antiquate کهنه کردن، برانداختن، منسوخ کردن antiquation کهنه کردن، برانداختن، منسوخ کردن overturn واژگون کردن، برانداختن، مضمحل کردن subvert واژگون ساختن، برانداختن، موقوف کردن hydra مار نه سر، چيزي که برانداختن آن دشوار است، مار آبي hydrae مار نه سر، چيزي که برانداختن آن دشوار است، مار آبي smash خرد کردن، شکست دادن، تارومارکردن