برد معنی انگلیسی ambit carry compass range reach rifle range shot win winning واژههای انگلیسی با این معنی waterborne آب برد airborne هوا برد، بوسيله هوا نقل و انتقال يافته . target range برد هدف، مسافت هدف، ميدان تير مشقي range correct برد خوب، فرمان برد خوب (توپخانه) eluviation خاک برد، جابجايي خاک baird جان برد seaborne دريا برد، حمل شده از راه دريا، بوسيله کشتي حمل شده range card کارت برد، کارت تير سلاح، جدول تير سلاح burst range برد ترکش، مسافت ترکش circuit board برد مدار، تخته مدار bare board برد خالي Blackbeard بلاک برد effective range برد موثر intermediate-range ميان برد medium-range ميان برد mid range برد متوسط، موشک برد متوسط يا توپخانه برد متوسط minimum range حداقل برد، حداقل شعاع عمل دستگاه يا برد حداقل extreme range برد نهايي، برد نهايي جنگ افزار، حداکثر برد range adjustment تنظيم برد، تنظيم مسافت range effects اثرات برد، اثرات بردي carrying capacity ظرفيت برد، خورند memory moard برد حافظه skyborne هوا برد . system board برد سيستم