برگشته
معنی انگلیسی
returnee
واژههای انگلیسی با این معنی
- replicate برگشته، روي هم افتاده، پرده هم مايه در هنگام بالاتر يا پايينتر
- turn down برگشته، برگدانده، يقه برگشته
- retorted برگشته، خميده، کج
- inflexed برگشته، خميده
- recurvate برگشته، کج
- reflexed برگشته
- retroflected برگشته
- retrousse برگشته
- turn-down برگشته
- revolute لب برگشته، لب پيچيده
- foxed رنگ برگشته، داراي رنگ سوخته، فاسدشده
- revers لبه برگشته، برگردان
- Moline دست برگشته
- intoed پنجه برگشته، پنجه بتو
- pigeon toed پنجه برگشته، پنجه بتو
- retroverted بعقب برگشته
- extrorse بيرون برگشته، روبه بيرون، پشت بمادگي
- apostatized از دين برگشته، دست از کيش خود کشيده، مرتد شده
- apostatize از دين برگشته، دست از کيش خود کشيدن، مرتد شدن
- apostate از دين برگشته، مرتد
- backslider از دين برگشته، مرتد
- calkin نوک برگشته نعل، نعل روسي
- hook bill منقار نوک برگشته، منقار عقابي.
- involuted بحال نخست برگشته