بزرگ شدن معنی انگلیسی enlarge extend grow wax واژههای انگلیسی با این معنی largen vi بزرگ شدن، بزرگ کردن largen بزرگ شدن، بزرگ کردن outgrew بزرگ تر شدن از، زودتر روييدن از outgrow بزرگ تر شدن از، زودتر روييدن از outgrown بزرگ تر شدن از، زودتر روييدن از papilloma بزرگ شدن برامدگي هاي پوست، زگيل و مانند انها greaten بزرگ کردن، بزرگ شدن dragondictate حالت اژدها گرفتن، بسيار بزرگ شدن swell بادکردن، بالا امدن، بزرگ شدن aggrandise بزرگ کردن، افزودن، بزرگ شدن distend بادکردن، بزرگ کردن، بسط دادن distention بادکردن، بزرگ کردن، بسط دادن aggrandize بزرگ (تر) کردن، افزودن، سرافراز کردن