بستر
معنی انگلیسی
bed
واژههای انگلیسی با این معنی
- bed بستر، رختخواب، فراش
- abed در بستر، به رختخواب، در رختخواب
- bedrock بستر سنگ، سنگ بستر، سنگي که در زير طبقه سطحي زمين واقع است
- bedsore بستر زخم، زخم بستر
- sub-base زير بستر، زير قشر
- bed ripples موج بستر
- bed waves موج بستر
- bed width عرض بستر
- hot bed بستر گرم
- river bed بستر رود
- river-bed بستر رود
- deathbed بستر مرگ.، اواخر عمر، لحظات آخر زندگي
- raod bed بستر جاده
- stationary bed بستر ساکن
- bottom profile نمايه بستر
- natural bed بستر طبيعي
- bed material رسوبات بستر
- sick bed بستر بيماري
- stream bed بستر آبراهه
- card bed بستر کارتها.
- ocean floor بستر اقيانوس
- sand cushion بستر ماسه اي
- riverbed بستر رودخانه .
- bituminuos gravel base بستر شني قيردار