بسیار بزرگ معنی انگلیسی colossus cosmic gigantic immense imperial maxi- oversize vast واژههای انگلیسی با این معنی megalopolis شهر بسيار بزرگ، بزرگ شهر. cray نوعي کامپيوتر بسيار بزرگ، شرکت سازنده کامپيوترهاي بسيار بزرگ cumulo-nimbus ابرهاي بسيار بزرگ متراکم که قسمتهاي، فوقاني آنها به استراتوسفر ميرسد VLSI مخفف: مجتمعسازي در مقياس بسيار بزرگ، هاميدگي بسيار بزرگ leather-back لاک پشت بسيار بزرگ دريايي که پوست کاسه اش، مانند چرم است googol عدد يک با صد صفر در جلوي ان.، عدد بسيار بزرگ، مقدار زياد dragondictate حالت اژدها گرفتن، بسيار بزرگ شدن gigantic building ساختمان غول پيکر، ساختمان بسيار بزرگ hypermarket سوپرمارکت، فروشگاه بسيار بزرگ immense بي اندازه، خيلي زياد، گزاف supercolossal عظيم، غول آسا، پيل پيکر monstrous هيولاوار، خارق العاده، مهيب hush-ship کشتي جنگي که درجنگ بزرگ پيشين نهاني ساخته، شده و بسيار کلان و تندرو بود great بزرگ، مهم، عظيم large بزرگ، درشت، زياد polyhistor دانشمند بزرگ پايه، بسييار دان، بسيار داني polymath دانشمند بزرگ پايه، بسيار دان، بسيار داني polymathic دانشمند بزرگ پايه، بسيار دان، بسيار داني whacking خيلي بزرگ، بسيار عظيم، پر سر و صدا.