بقا معنی انگلیسی living survival واژههای انگلیسی با این معنی survivable قابل بقا، پايدار، بازمان survival value ارزش بقا conservation law قانون بقا struggle for existence تنازع بقا survivalist مصمم به بقا، پايست گراي survival زندگي پس از مرگ ديگري بقا، رسمي که از زمان قديم باقي مانده باشد inviable عاجز از ادامه بقا در اثر ساختمان نژادي و ارثي. immanence ماندگاري، بقا، ذاتي بودن immortalization جاويد سازي، بقا، اعطاي نام يا شهرت جاوداني durability دوام، بقا، پايداري durable دوام، بقا، پايداري imperishability فنا ناپذيري، بقا، ماندگاري survivance ابقاء، بقا، برزيستي. raison d'etre علت وجودي، علت بقا. permanence دوام، هميشگي، بقا immortality فناناپذيري، جاويداني، بقا transitory ناپايدار، فاني، زودگذر