بقیه معنی انگلیسی difference other remainder remnant residue rest واژههای انگلیسی با این معنی bread and point سيب زميني و نانش براي خوردن و بقيه اش براي، نگاه کردن است potatoes and point سيب زميني يا نانش براي خوردن و بقيه اش براي، نگاه کردن است iconostasis ديواره يا تيغه ايکه محراب را از بقيه ي کليسا، جدا ميکند و روي آن شمايل مقدسان نقش، شده است remnant باقي مانده، بقيه، بقيه السيف assemble capital stock سرمايه پرداخت نشده، بقيه سرمايه اي که، به محض تقاضا قابل پرداخت است quady رودي که فقط در فصل بارندگي جريان دارد، و در بقيه فصول خشک مي باشد control map نقشه مادر، نقشه مخصوص بررسي صحت بقيه نقشه ها two up آرايش حرکت با دو عنصر در جلو، تک با دو عنصر در جلو و بقيه در عقب wreckage کالاي باقي مانده ازکشتي شکسته، باقيمانده، بقيه remainder باقي مانده، باقي، بقيه remaining باقيمانده، بقايا، بقيه السيف acrolith مجسمه چوبي دوسرسنگ، مجسمه اي که سر و دست و پاي ان سنگي و، بقيه اش چوب باشد. unit matrix ماتريس واحد، ماترسي که عناصر قطر اصلي، همگي برابر يک و بقيه عناصرش صفر باشند enclave economices اقتصادهاي محاط (جزيره اي)، اقتصادهائي، که عمدتا در کشورهاي در حال توسعه وجود L. مخفف کلمات زير است:، لاتين Latin، لاکتوباسيلوس