بلندی معنی انگلیسی altitude elevation eminences height high high-ness tallness up واژههای انگلیسی با این معنی height بلندي، ارتفاع، منتهادرجه elevation بلندي، ارتفاع، فراز eminence بلندي، سربلندي، رفعت sublimity بلندي، افراشتگي، علو loftiness بلندي، مناعت، غرور highness بلندي، بلندي مقام altitude بلندي، ارتفاع loudness بلندي، رسايي exaltedness بلندي، رفعت tallness بلندي tonal volume بلندي صوت hypsometer بلندي پيما، ارتفاع پيما acrophobia بلندي هراسي، ترس از بلندي hgt مخفف: بلندي، قد، قامت elev مخفف: بلندي، ارتفاع hypsometry بلندي پيمايي، پيمايش ارتفاع هاي روي زمين نسبت به تراز دريا hilliness پستي و بلندي ups and down پستي و بلندي edge-raise بلندي لبه ورق height of building بلندي ساختمان tumulose پر پست و بلندي، پر تپه و ماهور، پر تل volume unit واحد بلندي صدا vu واحد بلندي صدا airscape منظره ي زمين از بلندي، چشمانداز هوايي