بندان معنی انگلیسی blockade blockage واژههای انگلیسی با این معنی inarticulata بي بندان، بي مفصلان blockade زاه بندان، سدراه، شهربند gridlock راه بندان، شاخ به شاخي ماشينها ice lane مسير يخ بندان feast of tabernacles عيد ميوه بندان، عيد سايبان (بندي) cold snap يخ بندان بي مقدمه atresia انسداد مجرايي که در حال طبيعي بايد باز باشد، راه بندان، سوراخبندان spread run مدت پخش، مدت آب بندان stormbound دچار تاخير، دچار راه بندان، مسدود recharge basin حوضچه تغذيه، تالاب آب بندان، گور آب freezing-point نقطه افسردگي، نقطه انجماد، درجه يخ بندان froze بست، منجمدکرد، خشک کرد