دیکشنری فارسی

froze

UKfrouztoudeθ USfrəuz

معنی فارسی

بست منجمدکرد خشک کرد يخ بست سرماي زيادخورد يخ بندان

معنی کامل و مثال‌ها

/frōz/vi., vt.

زمان گذشته‌ی: freeze

واژه‌های دیگر با معنی «بست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن