به حداکثر
معنی انگلیسی
full-scale
واژههای انگلیسی با این معنی
- maximization به حداکثر رسانيدن
- profit maximization به حداکثر رسانيدن سود
- sale maximization به حداکثر رسانيدن فروش، ماکزيمم فروش
- wall-up رسيدن موج به حداکثر اوج
- utility maximization به حداکثر رسانيدن مطلوبيت
- maximum gradeability حداکثر شيب قابل عبور به وسيله خودرو
- free haul در حمل مصالح ساختماني به کارگاه حداکثر، مسافتي را که کرايه اضافي بدان تعلق نگيرد، گويند
- short course مسابقه شنا به مسافت 25 و حداکثر 50 متر
- mach trim compensator دستگاه تنظيم حداکثر سرعت هواپيما به طور، خودکار
- layer depth عمق لايه اول آب دريا (دريايي) که در آن، سرعت صوت به حداکثر مي رسد
- supersaturate ابر سير کردن، به حداکثر درجه ي اشباع رساندن
- capacity cost هزينه توليد وقتي که واحد توليد کننده، حداکثر ظرفيت خود را براي توليد به کار، برد
- relative income hypothesis فرضيه درآمد نسبي، براساس اين نظريه که، توسط جيمز دوزنبري بيان شده مصرف تابع
- sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي
- vol. = volume، حجم.، حجم خون
- invisible hand دست نامرئي، منشاء اين اصطلاح کتاب "ثروت ملل " آدام، اسميت است . بر اساس اين کتاب
- parlay مبلغ اصلي به علاوه ي مبالغ برده را يکجا شرط، بندي کردن، شرط بندي يکجا
- M.P.D. = maximum permissible dose، حداکثر مقدار قابل تجويز، آن مقدار از تشعشع يونيزه که
- design maximum weight حداکثر وزن محاسبه شده اي براي اعمال تنش، به ساختمان هواپيما