به درون
معنی انگلیسی
in in- internally into intro- onto
واژههای انگلیسی با این معنی
- hereinto به درون اين جا، به داخل اين مکان، در اين مورد
- trichiasis برگشتگي مژه ها به درون چشم، مژه برگشتگي
- rectocele فتق راست روده به درون مهبل
- subnuclear وابسته به ذرات ريز درون اتم، زير هسته اي
- subatomic وابسته به پديده هاي درون اتمي.
- knock knee کجي زانو به درون دراثر مرض يا نرسيدن، موادغذايي.
- window shop به کالاهاي درون ويترين مغازه نگاه کردن، (بدون خريد).
- cold boot روشن کردن کامپيوتر و بار کردن سيستم، عامل به درون آن، راه اندازي سرد
- keyboard terminal صفحه کليدي شبيه به دستگاه ماشين تحرير، که اجازه مي دهد تا اطلاعات به درون يک، سيستم کامپيوتري وارد شود
- transfixion عمل سوراخ کردن، (درجراحي) سوراخ کردن اندامي ......از درون به، بيرون
- computer input microfilm تکنولوژي که مستلزم بکارگيري يک دستگاه، ورودي براي خواندن مستقيم محتويات، ميکروفيلم به درون کامپيوتر مي باشد
- fosdic film optical sensing device for input to، computers، دستگاه ورودي که توسط اداره آمار بکار
- BSC UNIX حروف اختصاري Berkeley Software Distribution، UNIX، نگارشي از سيستم UNIX است که در دانشگاه
- blowby فرار گازهاي نسوخته از لابه لاي رينگهاي، پيستون به، درون جعبه دنده .
- data aggregate متراکم سازي داده ها، داده هاي متراکم، مجموعه اي از اقلام داده درون يک رکورد که
- expansion unit وسيله اي که به يک کامپيوتر متصل بوده و، داراي سوکت هاي اضافي است تا درون آنها، تخته مدارهاي چاپي بتوانند قرار گيرند
- variable-ratio گيربکسهايي که در آن به منظور ثابت نگاه، داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبديل صرف نظر، از سرعت درون گذاشت تغيير ميکند
- In درتوي، در ميان، توي
- expansion slots شکاف ها يا فضاهاي خالي درون کامپيوتر، اصلي براي اتصال تخته مدارهاي کوچک، به تخته مدار اصلي بکار مي روند
- time-division multiplexing ادغام چند دسته بيت با نرخ هاي بيت کم تر، به يک سيگنال ترکيبي به منظور انتقال از، درون کانال ارتباطي
- within در (درون)، در داخل، توي
- endomorphic درون ريخت، وابسته به آدم درونريخت، وابسته به درونريختي
- endothermal رجوع شود به warmblooded، گرماگير، درون گرما
- incross رجوع شود به inbreed، درون چليپايه