به شرط
معنی انگلیسی
subject
واژههای انگلیسی با این معنی
- sub spe rati به شرط تصديق، رجوع کنيد به: adreferendum
- call option خريد به شرط خيار، خيار مشتري در مورد کم کردن ثمن
- hire-purchase اجاره به شرط تمليک
- goods on approval تحويل کالا به شرط قبولي، کالاهاي مشروط
- landed terms قيمت کالا به شرط تخليه در مقصد
- restraint of marriage شرط ضمن هبه يا وصيت که به طور مطلق، ازدواج متهب يا موصي له را منع کنند
- shifting use مالکيت منافع زمين با درج شرط به نفع، ثالث
- theft bote استرداد مال مسروقه از سارق به اين شرط، که مال باخته از تعقيب سارق منصرف شود
- tie-in sales فروش يک کلا به شرط خريدن يک کالاي ديگر، حالتي که در آن فروشنده چند کالا را بصورت، مجموعه ميفروشد
- parlay مبلغ اصلي به علاوه ي مبالغ برده را يکجا شرط، بندي کردن، شرط بندي يکجا
- respondentia وام به اعتبار کالاي کشتي به شرط آنکه به سلامت به، کنار برسد
- hire purchase خريد اقساطي، اجاره به شرط تمليک
- covenant real شرطي در يک سند که وراث مشروط عليه را در، مقابل مشروطه يا خريدار متعهد مي کند، شرط قابل تسري به وراث
- thereinto درداخل ان در جزء ان، در ضمن ان.، به آن قضيه يا موضوع يا شرط
- residential مسکوني، مسکون، وابسته به اقامت
- edict of emancipation منشور آزادي، فرماني که به تاريخ سوم مارس 1861 به، وسيله الکساندر دوم امپراطور روسيه صادر
- estate at will اجاره مشروط، در CL واگذاري ملکي است که به کسي به، عنوان اجاره با قيد اين شرط که مستاجر