بهتر
معنی انگلیسی
better superior
واژههای انگلیسی با این معنی
- meliorate بهتر کردن، اصلاح کردن، بهتر شدن
- preferably بطور بهتر، يا مزيت يا ترجيح
- melioration بهتر سازي، اصلاح، بهبودي
- ameliorator بهتر کننده، بهبود دهنده .
- outspeak بهتر حرف زدن، موثرتر گفتن، با صراحت گفتن
- meliorative بهتر شونده .
- ammunition modification بهتر سازي مهمات، بهبود مهمات
- outplay بازي بهتر از حريف
- hardening and temper بهتر کردن تشويه ي فولاد
- outtalk بهتر يا بلندتر صحبت کردن، ماهرانه حرف زدن، در سخنوري پيشي گرفتن
- soil improvement بهتر کردن جنس زمين براي بارگذاري
- better (.adj.& adv): (صفت تفصيلي good) بهتر، خوبتر، نيکوتر
- outshoot تعداد بيشتر و بهتر تيراندازي نسبت به، حريف
- hole job شکست دادن حريف با شروع بهتر (قايقراني)
- hole shot شکست دادن حريف با شروع بهتر (قايقراني)
- overachieve از حد انتظار بهتر بودن يا نمره ي بهتر گرفتن، پيش آموزي کردن، سخت تقلا کردن
- Oto-microscope نام تجارتي نوعي ميکروسکوپ جراحي که به منظور بهتر، ديدن ميدان عمل جراحي در هنگام اعمال جراحي مورد، استفاده قرار مي گيرد.
- preferable مرجح، بهتر، برتر
- improvable بهبودي پذير، بهتر شو، بهتر شدني
- sight window بريدگي بالاي کمان براي جاگرفتن تير و دادن، ديد بهتر
- amend اصلاح کردن، بهتر کردن، بهبودي يافتن
- improve بهبودي، بهتر کردن، آباد کردن
- quick kick کوشش در ضربه زدن با پا در ضمن پاس براي، کسب موقعيت بهتر
- upturn چرخش ببالا، برگشت (بوضع بهتر)، تبديل به احسن