بهنگام معنی انگلیسی fit happy pat seasonable timely up-to-date well-timed واژههای انگلیسی با این معنی betimes بهنگام، بموقع، زود premature نا بهنگام، پيش از موقع، بي موقع malapropos نا بهنگام، بيموقع، بي محل mistimed تا بهنگام، بيموقع update بهنگام در اوردن. intempestive laughter خنده بيجا يا نا بهنگام premature decision تصميم نا بهنگام يا شتاب اميز turnaround jump shot پرش از پشت و چرخش بهنگام شوت turnaround jumper پرش از پشت و چرخش بهنگام شوت fletcherism عادت بخوردن مختصري غذا (فقط بهنگام، گرسنگي) وجويدن کامل ان، نشخوار. stepped motor دستگاه مکانيکي که بهنگام پالس دادن به، آن مقدار ثابتي مي چرخد D.O.A. ( arrival) = Dead on admission، مرده بهنگام ورود يا پذيرفتن، براي مواردي بکار ميرود fitly بطورمناسب ياشايسته، چنانکه درخوريالايق باشد، بهنگام opportune بجا، بموقع، بهنگام upto the mark داخل موضوع، درست در جاي خود، بهنگام forehanded پس اندازکن، چيزدار، بهنگام timeous بموقع، بجا، بهنگام timous بموقع، بجا، بهنگام timelier بموقع، بجا، بهنگام timeliest بموقع، بجا، بهنگام timely بموقع، بجا، بهنگام timous or-meous بموقع، بجا، بهنگام precociously بطور زود رس ي پيشرس، پيش از موعدطبيعي، پيش از وقت precocious پيشرس، زود رس، پيش از