بی اثر کردن معنی انگلیسی abrogate deactivate frustrate inactivate negate neutralize nullify واژههای انگلیسی با این معنی unclosed بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن undo بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن deactivate بي اثر کردن، خنثي کردن مين، غير مسلح کردن write protect disable بي اثر کردن حفاظت در برابر نوشتن neutralize خنثي کردن، بي اثر کردن، از کار انداختن render safe به ضامن کردن مين، بي اثر کردن مين يا، وسايل انفجاري يا بمب access procedures روشهاي مربوط به کشف و خنثي کردن و تخريب، مواد منفجره يا بي اثر کردن مواد منفجره stultified احاله بمحال کردن، خنثي کردن، بي اثر کردن stultifies احاله بمحال کردن، خنثي کردن، بي اثر کردن stultify احاله بمحال کردن، خنثي کردن، بي اثر کردن invalidate باطل کردن، پوچ کردن، بي اثر کردن invalidator باطل کردن، پوچ کردن، بي اثر کردن overmaster از پا درآوردن، شکست دادن، مطيع کردن custom's declaration بيانيه مشترک، سندي است که دولتي به منظور روشن کردن، خط مشي سياسي خود در موضوع خاص يا توضيح inactivate از کار انداختن ناو، غير فعال کردن ناو، از رده خارج کردن يکان