بی اندیشه
معنی انگلیسی
mindless
واژههای انگلیسی با این معنی
- incogitant بي انديشه، بي فکر، بيخيال
- blurt بي انديشه ازدهن دراوردن، انداختن، بروزدادن
- intrusive thoughts انديشه هايي که بي اراده شخص بخاطرش مي ايد، افکار فضول
- extemporary ارتجالي، بي انديشه، موقتي
- offhand بي مطالعه، بي انديشه، بي تهيه
- offhandedness بي مطالعه، بي انديشه، بي تهيه
- extemporal ارتجالي، بي انديشه، زودانداز
- extemporaneous ارتجالي، بي انديشه، موقتي
- offhandedly بي مطالعه، بي انديشه، بي تکليف
- impulsively با قوه محرک آني، بي انديشه، بدون اراده
- extemporarily بالبداهه، بي مطالعه، بي انديشه
- woriless بي غم، اسوده، بي انديشه
- improvise بالبداهه ساختن، بداهه گفتن، بي انديشه ساختن يا سرودن
- hastier شتاب زده، دست پاچه، شتاب اميز
- hastiest شتاب زده، دست پاچه، شتاب اميز
- hasty شتاب زده، دست پاچه، شتاب اميز
- improvidently بدون مال انديشي، از روي بي احتياطي، بدون انديشه در عاقبت
- immediacies بيدرنگ، فوريت، بيواسطگي
- immediacy بيدرنگ، فوريت، بيواسطگي