بی عمل معنی انگلیسی functionless واژههای انگلیسی با این معنی deedless بيکار، بي عمل addle سختي، گرفتاري، ادم بي کله baloney مزخرف، چرند، نوعي کالباس. unhallowed عمل کفر اميزکردن، کفراميز، نامقدس کردن. agamogenesis زاد و ولد بي جفت گيري، تکثير غيرجنسي، پيدايش بدون عمل مواقعه counteractive بي اثرکننده، باطل کننده، خنثي کننده counterwork عمل متقابل، خنثي کردن، بي اثرکردن counteraction اقدام براي بي اثرکردن چيزي، عمل برخلاف workless ناتمام، بدون عمل، بيکار