بی میل معنی انگلیسی averse disinclined indisposed languid loath reluctant unwilling واژههای انگلیسی با این معنی reluctant بي ميل، ناراضي، اکراه اميز grudging بي ميل، دريغ دارنده، لج دار disinclined بي ميل، بي تمايل. unwilling بي ميل، ناراضي nymphomania ميل بي اختيار زن بجماع، جنون، کس دادن agonic بي انحراف، بي ميل، بي گوشه half-hearted سرد، غيرقلبي، بي ميل backwards عقب، کودن، بي ميل listless بيحال، بي علاقه، بي ميل deprecate بد دانستن، ناراضي بودن از، بي ميل بودن نسبت به deprecator بد دانستن، ناراضي بودن از، بي ميل بودن نسبت به shied خجالت کش، کمرو، مواظب shies خجالت کش، کمرو، مواظب shy خجالت کش، کمرو، مواظب backward عقب، به پشت، وارونه unenlightened عقب، به پشت، وارونه stomachy سرزنده، مغرور، کله شق fondness ميل، اشتياق، دوستي بي جهت disrelish بي رغبتي، بيميلي، تنفرداشتن از