بیدار معنی انگلیسی awake conscious sleepless up vigilant wakeful واژههای انگلیسی با این معنی awake بيدار awoke بيدار unsleeping بيدار wakeing بيدار knocker-up بيدار کن، کاغذ صاف کن (در، چاپخانه) wake بيدار شدن، بيدار ماندن، بيدار کردن awaken بيدار شدن rouse بيدار کردن، از جاي خود بيرون کردن، بهم زدن arousal بيدار کردن، انگيختن، تحريک کردن arouse بيدار کردن، انگيختن، تحريک کردن waken بيدار کردن، بيدار شدن wanener بيدار کننده، شب زنده دار. broad a wake کاملا بيدار hypnopompic خواب و بيدار rouse out بيدار کردن افراد، بالا دادن زنجير لنگر outwatch بيشتر بيدار ماندن از call book دفتر بيدار کردن و تنظيم نوبت نگهباني، (دريايي) woke (زمان ماضي فعل wake)، بيدار شد. rewake دوباره برانگيختن، دوباره بيدار کردن. open eyed گشاده چشم، چشم باز، بيدار wide awake هوشيار، هشيار، (کاملا)بيدار vigilant مراقبت، مواظب، هوشيار pique بر خوردن، خشمگين شدن، انگيختن