بیدرنگ معنی انگلیسی immediately واژههای انگلیسی با این معنی immediacies بيدرنگ، فوريت، بيواسطگي immediacy بيدرنگ، فوريت، بيواسطگي immediately بيدرنگ، زود، عاجلا like a shot بيدرنگ، بي تامل half volley پرتاب نزديک به توپزن که بيدرنگ پس از، بلند شدن ضربه مي خورد (کريکت)، ضربه بلافاصله پس از تماس توپ با سطح eftsoons اندکي پس ازان، بيدرنگ، باز instanter فورا، بيدرنگ eftsoon اندکي پس ازان، طولي نکشيدکه، بيدرنگ thereupon درنتيجه (آن)، بنابر اين، بيدرنگ پس از آن forthrights سر راست، مستقيماً، فوراً away کنار، يکسو، بيک طرف