بیرون شدن
معنی انگلیسی
dislodge
واژههای انگلیسی با این معنی
- warm gas thruster جت پيش راننده متشکل از گاز ذخيره شده با، فشار زياد که قبل از بيرون رانده شدن از، نازل گرم شود
- give out بيرون دادن، پخش کردن، توزيع کردن
- go off در رفتن (تفنگ)، بيرون رفتن (از صحنه نمايش)، اب شدن
- jettison بدريا ريزي کالا ي کشتي، (مج.) از شر چيزي راحت شدن، بيرون افکندن.
- obtrude سرزده داخل شدن، مزاحم شدن، بدون حق
- bring off بيرون بردن، از تهمت تبرئه شدن، به نتيجه موفقيت اميزي رسيدن.
- transpire بيرون امدن، نفوذ کردن، بخار پس دادن
- unthink فکر خود را عوض کردن، از انديشه ي خود بيرون کردن، منصرف شدن
- expiration انقضاء، سپري شدن، خاتمه
- displace ازجاي خودبيرون کردن، جءنشين (چيزي) شدن، بيرون کردن
- extravagate ازحداعتدال بيرون رفتن، منحرف شدن، کارنامعقول کردن
- emanate صادرشدن، ناشي شدن، گرفتن
- roll out از تختخواب بيرون امدن، گسترده شدن.
- outpour بيرون ريختن، روان شدن، جاري شدن
- pull out ترک کردن، عازم شدن، بيرون امدن.