بیش
معنی انگلیسی
further
واژههای انگلیسی با این معنی
- upwards of بيش از، متجاوزاز
- hyperbaric بيش چگال، هيپر باريک، بيش فشار
- more or less کم يا بيش، کمابيش
- polydactylism بيش انگشتي
- more than ever بيش ازهروقت، بيش ازپيش
- beyond description بيش ازحدوصف
- aplural wife زن بيش از يکي، بيش از يک زن
- anymore بيش از اين ها، ديگر.
- superserviceable بيش از حد لازم، بي اندازه تشيفاتي ورسمي.
- excess supply عرضه بيش از حد، عرضه اضافي
- eager beaver بيش از حد مشتاق، کاسه گرم تر از اش.
- overtime بيش از وقت معين، بطور اضافه (کاري)
- overproduction توليد بيش از حد
- excess demand تقاضاي بيش از حد، تقاضاي زيادي، مازاد تقاضا
- overemphasis تاکيد بيش از حد.
- overabundant بيش اندازه فراوان
- overtrading خريد بيش از سرمايه، سوداگري بيش از نيازمندي بازار
- overpay بيش از حق مزد دادن، بيشتر ارزيدن
- overjoy بيش از حد لذت بردن، محظوظ کردن.
- multiflorous داراي بيش از سه گل، پرگل
- overconfidence اطمينان بيش از حد.
- too much rain باران بيش ازاندازه
- hypercriticism خرده گيري بيش از حد، انتقاد افراطي، زياده روي در انتقاد
- overdraft حواله بيش از اعتبار، آنچه اضافه براعتباردريافت شود