بیننده معنی انگلیسی beholder viewer واژههای انگلیسی با این معنی looker on بيننده، ناظر، تماشاچي habitue بيننده هميشگي، رونده هميشگي televisor بيننده برنامه تلويزيون. televiewer بيننده برنامه تلويزيوني. observer ديدبان، بيننده، مشاهده کننده viewer ناظر، بيننده، تماشاگر. beholder شاهد، بيننده loser بازنده، زيان بيننده، ضر ر کننده plotter دسيسه کار، توطئه بيننده، طرح ريز colour-blind محروم ازقوه تشخيص رنگ، سياه وسفيد رابيک چشم بيننده spectator تماشاگر، تماشاچي، بيننده seer پيغمبر، پيش بين، بيننده