تحصیل
معنی انگلیسی
education school study
واژههای انگلیسی با این معنی
- acquirement تحصيل، اکتساب، فراگيري
- studies تحصيل، بررسي، مطالعه
- study تحصيل، بررسي، مطالعه
- acquisition تحصيل، اکتساب، يابش
- earn تحصيل کردن، بدست اوردن، دخل کردن
- procuance تحصيل چيزي، خريد، نيابت
- educete تحصيل کردن
- securer تحصيل کننده، بدست اورنده .
- uneducated تحصيل نکرده، بيسواد
- s.for study ميل به تحصيل، ذوق تحصيل
- ineducable غير قابل تحصيل، غير قابل تربيت.
- school drop-out ترک تحصيل کرده، افت تحصيلي
- toi mug at سخت تحصيل کردن
- earned income درآمد تحصيل شده، درآمد کسب شده
- clerisy طبقه تحصيل کرده .
- schoolable مشمول تحصيل اجباري
- scoolable مشغول تحصيل اجباري
- dropout کسي که ترک تحصيل ميکند.
- linguistic زباني وابسته به تحصيل زبان، وابسته بزبانهاي بيگانه
- linguistically زباني وابسته به تحصيل زبان، وابسته بزبانهاي بيگانه
- yuppie جوان تحصيل کرده و پر - درآمد
- alumni پسريامرديکه دراموزشگاهي تحصيل کرده، وازانجافارغ التحصيل شده
- alumnus پسريا مرديکه دراموزشگاهي تحصيل کرده، و از انجا فارغ التحصيل شده است، فارغ التحصيل
- humanistic وابسته به تحصيل ادبيات و اثار باستاني يونان، و رم مبني برانسانيت