ترکیب کردن معنی انگلیسی preparation combine compose compound concoct integrate mix synthesize واژههای انگلیسی با این معنی construe ترکيب کردن، صرف کردن، تجزيه کردن synthesize ترکيب کردن iodinate با يد ترکيب کردن، يد زدن به hydrate با آب ترکيب کردن brominate با برم ترکيب کردن، برم زدن sulfurate باگوگرد ترکيب کردن، با گوگرد اميختن. sulfuret باگوگرد ترکيب کردن، با گوگرد اميختن. sulfurize باگوگرد ترکيب کردن، بخوردادن. fluorinate با فلور ترکيب کردن.، فلورين زدن به، با فلورين ترکيب کردن oxidize با اکسيژن ترکيب کردن، بي ايدروژن کردن، زنگ زده کردن oxygenate با اکسيژن ترکيب کردن، اکسيژن زدن، با اکسيژن آميختن halogenate با هالوژن ترکيب کردن، هالوژن زدن به، هالوژنه کردن oxygenize با اکسيژن ترکيب کردن، اکسيژن زدن، با اکسيژن آميختن hydrogenize با هيدروژن ترکيب کردن، هيدروژني کردن mercurate باسيماب ياجيوه ترکيب کردن، جيوه زدن به . carburet بازغال ترکيب کردن يا اميختن silicate باسيليکا يا سيليس ترکيب کردن، سيليکات. nitrogenize با نيتروژن ويا ازت ترکيب کردن agglutinate چسباندن، ترکيب کردن، تبديل به چسب کردن racemize بصورت بلورهاي خوشه اي در اوردن، با اسيد راسميک ترکيب کردن. bromate برومات، با برومات يا برم ترکيب کردن sulphurate گوگرد زدن، با گوگرد ترکيب کردن (يا دود دادن) compose ساختن، درست کردن، ترکيب کردن construct ساختن، بناکردن، ترکيب کردن