تشویق معنی انگلیسی acclaim acclamation accolade commendation encouragement nudge sanction واژههای انگلیسی با این معنی encourage تشويق، دلگرمي، تشجيع encouragement تشويق، دلگرمي، تشجيع patronize تشويق کردن، نگهداري کردن، لطف داشتن در حق encouage تشويق کردن، پيش بردن، دلگرم کردن encouragingly ازراه تشويق lead on تشويق وترغيب کردن، مشتبه کردن، وانمود کردن. cheerleader سر دسته ي تشويق کنندگان، معرکه گير، رهبر هورا کشان protectionism اصول و حفظو تشويق صنايع دروني، کشوربوسيله گمرک کردن صنايع بيگانه overpraise بيش از حد تشويق و تحسين کردن. backslapper آدمي که براي تشويق دست به شانه و پشت، ديگران ميزند، زياده نما trading stamp تمبريکه براي تشويق در مقابل خريد کالابخريدار، ميدهند. protreptic موعظه اميز، تشويق کننده، نصيحت. inspiriting روح بخش، تشويق کننده unit awards جوايز يکاني، تشويق نامه يکاني abets تقويت کردن از، تشويق نمودن عمل بد، رودادن abetted تقويت کردن از، تشويق نمودن عمل بد، رودادن abetting تقويت کردن از، تشويق نمودن عمل بد، رودادن export incentive انگيزه صادرات، تشويق دولت در جهت صادرات subsidize کمک هزينه دادن، کمک خرج دادن به، تشويق کردن hearten دل دادن، جرات دادن، تشويق کردن patronizingly لطفا، ازروي بزرگ منشي، ازراه تشويق protectively بطور حفاظي، بمنظور جلوگيري، از لحاظ تشويق و ترويج صنايع دروني oversell بيش از عرضه يا توليد فروش کردن، فزون فروشي کردن، بيش از حد کسي را به کاري تشويق کردن yoicks صيد روباه، علامت تعجب در هيجان و خشم و خوشي و، وجد.فرياد تحريک و تشويق براي تازي شکاري