تشکیلات
معنی انگلیسی
organ
واژههای انگلیسی با این معنی
- civil department تشکيلات کشوري
- formations تشکيلات زمين شناسي
- reorganize دوباره تشکيلات دادن (در)، سازمان دوم باره دادن (در)، تجديد سازمان کردن
- telephone plant تشکيلات مراکز تلفن خودکار
- syndicalism سيستم اتحاديه اي براي تشکيلات کارگري، سنديکاليسم
- salvation army تشکيلات مسيحيان که هدفش تبليغ ديني وکمک، بفقرا است.
- geotectonic مربوط به مبحث ساختمان و تشکيلات صخره هاي، پوسته زمين.
- organization سازمان، تشکيلات، تنظيم
- organizationally سازمان، تشکيلات، تنظيم
- trade association انجمن صنفي، تشکيلات صنفي
- church کليسا، تشکيلات ديني
- reorganization سازمان دوم باره، تشکيلات دوباره، تجديد سازمان
- bilateral infrastructure سازمان داخلي متشکل از اعضاي دو جانبه، تشکيلات دو جانبه
- D.P.H. مخفف جملات زير است :، تشکيلات بهداشت عمومي Department of public Health، متخصص بهداشت عمومي Diplomate in public Health
- brigade تيب، دسته، تشکيلات
- disorganize درهم برهم کردن، مختل کردن، تشکيلات (چيزيرا) بهم زدن