تصرف کردن معنی انگلیسی corral occupy repossess واژههای انگلیسی با این معنی take possession of تصرف کردن، متصرف شدن، تصاحب کردن glom on to تصرف کردن، کش رفتن. put in possession تصرف کردن disseize تصرف عدواني کردن، غصب کردن preoccupies از پيش اشغال يا تصرف کردن، جلب کردن، شيفتن preoccupy از پيش اشغال يا تصرف کردن، جلب کردن، شيفتن occupies اشغال کردن، تصرف کردن، ساکن شدن از occupy اشغال کردن، تصرف کردن، ساکن شدن از appropriate اختصاص دادن، براي خود برداشتن، تصرف کردن capture تسخير، تصرف، اسير hold نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن seize ربودن، قاپيدن، ضبط کردن abate تخفيف دادن، کاستن، کم کردن use and occupation انتفاع و تصلاف، عنوان دعوي که مالک عليه مستاجري که پس از، انقضاء مدت اجاره از ملک استيفاء منفعت disposable personal income درآمد شخصي قابل تصرف، درآمد خالص پس از کسر ماليات، پولي که آماده خرج کردن ياپس انداز باشد oust بيرون کردن، محروم کردن، از تصرف possess دارا بودن، متصرف بودن، مالک بودن