تقسیم کردن به بخش ها معنی انگلیسی segmentation واژههای انگلیسی با این معنی quadrisect به چهار بخش تقسيم کردن، چهار بر کردن trisect به سه بخش مساوي تقسيم کردن trisection به سه بخش مساوي تقسيم کردن comminute خردکردن، به بخش هاي کوچک تقسيم کردن compartmentalize به بخشهاي کوچکتر تقسيم کردن، اتاق اتاق کردن، کوپه بندي کردن denominationalism اعتقاد به تفکيک و تقسيم، فرقه گرايي.، سازگان فرقه يي sectionalize بخش بخش کردن، بخشي کردن، به مناطق مختلف تقسيم کردن pottion بخش کردن، تقسيم کردن، سهم دادن از