تمام شدن معنی انگلیسی conclude cost end exhaustion expire finish واژههای انگلیسی با این معنی burn out تمام شدن سوخت به طور غير منتظره، خاتمه سوزش، زمان خاتمه سوزش burnout velocity سرعت موشک در خاتمه سوختن خرج و تمام شدن، آن vehicle mass ratio نسبت جرم نهايي رسانگر بعد از تمام شدن يا، قطع سوخت به جرم اوليه آن burnout خاموش شدن، تمام شدن سوخت موشک و ورود آن به مرحله ي، افت آزاد يابه مرحله ي دورافکني wrap up خاتمه يافتن، به نتيجه رسيدن، تمام شدن expiry انقضاء، سپري شدن، تمام شدن lie in در بستر زايمان بودن، ارزيدن، تمام شدن. redound کمک کردن، منجر شدن، منتج شدن expire سپري شدن، سرامدن، منقضي شدن give out بيرون دادن، پخش کردن، توزيع کردن state chicken در رهگيري هوايي يعني سوخت من در حال تمام، شدن است بايستي براي تجديد سوخت برگردم