تنبیه معنی انگلیسی amercement cane discipline infliction penalization penalty punishment واژههای انگلیسی با این معنی repeimand تنبيه، توبيخ، توبيخ کردن castigation تنبيه، مجازات، تاديب chastiesement تنبيه، توبيخ، سرزنش. chastisement تنبيه، گوشمالي punish تنبيه کردن، کيفردادن، مجازات کردن castigate تنبيه کردن، زدن، تصحيح عبارتي کردن در castigator تنبيه کردن، زدن، تصحيح عبارتي کردن در corporal punishment تنبيه بدني poinephobia تنبيه هراسي disciplinary action تنبيه انضباطي nunjudicial punishment تنبيه انضباطي expiatory punishment تنبيه کفاره اي amerce جريمه (نقدي) کردن، تنبيه کردن، تاديب کردن chasten تاديب کردن، تنبيه کردن، تهذيب کردن impunible مجازات نشدني، تنبيه نشدني، غير قابل تنبيه communication of punishment ابلاغ مجازات، ابلاغ تنبيه punishability شايستگي کيفر، سزاوار تنبيه keelhaul باطناب درزيرکشتي کشيدن، سخت تنبيه کردن punishment کيفر، مجازات، تنبيه smite زدن، شکست دادن، تنبيه کردن cartwhip شلاق کاري، شلاق زدن، تنبيه کردن grueling خسته کننده، فرساينده، تنبيه کننده . gruelling خسته کننده، فرساينده، تنبيه کننده . vindictive damages مقدار غرامتي که دادگاه علاوه بر خسارت، واقعي وارد بر خواهان از خوانده به منظور، تنبيه او وصول مي کند