ته مانده معنی انگلیسی fag end remnant leftover oddment odds and ends residuary واژههای انگلیسی با این معنی job lot ته مانده انبار، مجموعه کالاهايي که در، يک مرحله توليد ميگردد ladle skull ته مانده پاتيل retort residue ته مانده يا پس مانده قرع residual force نيروهاي ته مانده يا باقيمانده در محل riffraff اشغال، ته مانده، زيادي residual bitumen قير تفاله، قير ته مانده stump کنده درخت، ريشه (دندان)، ته (سيگار) heeltap ته پياله، لايي پاشنه، لايه پاشنه کفش remnant باقي مانده، بقيه، بقيه السيف scrap تيکه، پاره، ريزه scrappily تيکه، پاره، ريزه loose end انتهاي تاريانخ، سر ازاد نخ، چيز استفاده نشده candle-ends ته شمع، باقي مانده هرچيزکه مردم لئيم جمع مي کنند dreg رسوب، درده، ته نشين lees درد، لرد، ته نشنين residual باقي مانده، ته نشين (شده)