توام کردن معنی انگلیسی accompany combine conjoin temper واژههای انگلیسی با این معنی wed عروسي کردن با، زن دادن يا شوهر دادن، زن و شوهر کردن accompany همراهي کردن، همراه بودن(با)، سرگرم بودن (با) tinge رنگ جزئي، طعم جزئي، شايبه joint درزه، بند گاه، بند rule of reason تفسير قانوني توام با سوء نيت، تفسير کردن قانون به طور غير عادلانه به، منظور حفظ بعضي انحصارات غير قانوني