توسعه
معنی انگلیسی
development enlargement expansion
واژههای انگلیسی با این معنی
- delelopment توسعه، ترقي، کمال
- development توسعه، بسط، ترقي
- enrichment توسعه، افزايش، ارايش
- self development توسعه نفس، پيشرفت نفس، خود پيش برد.
- pole of development قطب توسعه
- technical development توسعه فني
- expandsionism توسعه طلبي، اعتقاد به لزوم بسط اراضي کشور از طريق، اعمال قدرت نظامي يا اقتصادي يا هر وسيله
- develop توسعه دادن، بسط دادن، نمودادن
- developmentally توسعه دادن، بسط دادن، نمودادن
- extendable توسعه پذير، قابل تمديد، قابل تعميم.
- developement توسعه دادن، دولوپمان (شمشيربازي)
- combat development توسعه رزمي، پيشرفت آموزش رزمي
- path of expansion مسير توسعه، مسير گسترش
- development bank بانک توسعه
- development time زمان توسعه
- development policy سياست توسعه
- development tools ابزار توسعه
- expansionism توسعه طلبي.
- pattern of development الگوي توسعه
- phasess of development مراحل توسعه
- export promotion توسعه صادرات، افزايش صادرات
- historical development توسعه تاريخي، سير تاريخي
- cultural development توسعه فرهنگي
- development plan برنامه توسعه