جا گذاشتن معنی انگلیسی leave واژههای انگلیسی با این معنی four horsemen جا گذاشتن ميله هاي 1 و 2 و 4 و 7 يا 1 و، 3 و 6 و 10 (بولينگ) try-in جا گذاشتن مقدماتي دندان مصنوعي براي تعيين خوبي يا، بدي آن. emplace کار گذاشتن، جا گذاشتن، موضع گرفتن run home جا انداختن، جا گذاشتن، تو گذاشتن case يخدان، جعبه ايينه، جلدکردن bench جا، جاي ويژه، مسند داوري install کار گذاشتن، سوار کردن، جا دادن insert درج کردن، جا دادن، داخل کردن