جار معنی انگلیسی candelabrum chandelier halloo proclamation shout واژههای انگلیسی با این معنی touter جار زن. forerunner پيشرو، جار زن، نيا proclaimer اعلام کننده، جار زن. blurted فرياد، داد، جار blurting فرياد، داد، جار cries فرياد، داد، جار cry فرياد، داد، جار hallooed فرياد، داد، جار keened فرياد، داد، جار keening فرياد، داد، جار Ac برق متناوب (Alternating Current )، آکتينيم(actinium)، حساب جار?(account current ) proclamation اعلام، اگهي، اعلان trump شيپور، کرنا، بوق trumpet اعلام کردن، شيپور، کرنا trom'ba شيپور، کرنا، بوق blaze زبانه (آتش)، شعله، ظهور