جاندار معنی انگلیسی animal animate beast being quick واژههای انگلیسی با این معنی biotic جاندار، زيوه، زنده living creatuse جاندار، حيوان invivo جاندار animatism جاندار پنداري Neogaea نوزمين جاندار vivisectionist تشريحکننده ي جاندار زنده، زنده بر living chess شطرنج با مهره هاي جاندار s-o-r model الگوي محرک - جاندار - پاسخ stimulus-organism-response model الگوي محرک - جاندار - پاسخ arthromere هر يک از بندهاي بدن جاندار بندپاي، بنداندامه instinct with life روح يافته، جاندار repeople دوباره مسکون ساختن.، دوباره داراي جاندار کردن spirited با روح، روح دار، جاندار animate جان دادن، روح دادن، انگيختن elan جان دادن، روح دادن، انگيختن elatedness جان دادن، روح دادن، انگيختن enkindling جان دادن، روح دادن، انگيختن