جداگانه معنی انگلیسی distinct individual individually particular separate several severally single واژههای انگلیسی با این معنی separately جداگانه، جداجدا، سواسوا separate opinion راي جداگانه، رايي که ناظر به مسائل مختلف باشد idiopathy ناخوشي جداگانه، ناخوشي اصلي، علت ذاتي idiopathic وابسته به ناخوشي جداگانه، مربوط به علت اصلي يا ذاتي separately excited مولد با راه انداز جداگانه double-barreled shotgun تفنگ دولول براي تيراندازي جداگانه spreader rig ميله اي که نخها جداگانه به آن وصل ميشود، (ماهيگيري) severally جداجدا، جداگانه، يک يک mitten دستکشي که جاي چهار انگشت را باهم و جاي سشت را، جداگانه دارد individuality شخصيت، هستي جداگانه، حالت ويژه هر کس nestorianism عقيده نسطوريان اعتقاد باينکه عيسي دو ذات، جداگانه داشت several covenants تعهدات انفرادي، تعهدات جداگانه particularize يکايک برشمردن، جداگانه ذکر کردن، بتفصيل شرح دادن offprint مقاله نقل شده از روزنامه يا مجله .، جداگانه چاپ کردن allopatric ناهم بوم، جداگانه اتفاق افتاده، بتنهايي وقوع يافته substantively بطور اسم، با داشتن هستي جداگانه insect حشره جانور بي مهره اي که از نظرجانورش ناشي، تن ان از سه بخش جداگانه polygeny تعد د مبدا بشر، پيدايش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه substantive دال بر هستي، ذاتي، داراي هستي جداگانه parish بخش، بلوک، بحشي از شهرشتان که کليساو کشيش جداگانه identic notes يادداشتهاي همانند، منظور يادداشتهايي با مضمون واحد است که، چند دولت به يک دولت مي دهند . چون اين IDE سرنام عبارت " "Integrated Device Electronics، يک رابط، ديسک گردان است که در آن بخشهاي کنترلي الکترونيکي ISA با تلفظ ((آي سا))، حروف اختصاري Industry Standard، Architecture و طرح غير رسمي گذرگاه (bus) آي بي ام