parish
UKpæriʃ
US'pærıʃ
معنی فارسی
بخش ، بلوک ،
بحشي از شهرشتان که کليساو کشيش جداگانه
دارد
معنی کامل و مثالها
/par´ish/n.
● (در اصل - انگلیس) ناحیهای که از خود کلیسا و کشیش داشت
● قلمرو کلیسای محل، (در سازماندهی و مدیریت کلیساها) بخش کلیسایی، سازمان کلیسایی هر ناحیه
● اعضای کلیسای محل
● (انگلیس - تقسیمات کشوری) بخش، بلوک، برزن
* parish church
کلیسای محل
تعریف انگلیسی
noun
- a local church community
- the local subdivision of a diocese committed to one pastor
مترادفها
adjective
Parochial, parishional.