دیکشنری فارسی

parish

UKpæriʃ US'pærıʃ

معنی فارسی

بخش ، بلوک ،

بحشي از شهرشتان که کليساو کشيش جداگانه

دارد

معنی کامل و مثال‌ها

/par´ish/n.

(در اصل - انگلیس) ناحیه‌ای که از خود کلیسا و کشیش داشت

قلمرو کلیسای محل، (در سازماندهی و مدیریت کلیساها) بخش کلیسایی، سازمان کلیسایی هر ناحیه

اعضای کلیسای محل

(انگلیس - تقسیمات کشوری) بخش، بلوک، برزن

* parish church

کلیسای محل

تعریف انگلیسی

noun
  1. a local church community
  2. the local subdivision of a diocese committed to one pastor

مترادف‌ها

adjective
Parochial, parishional.

واژه‌های دیگر با معنی «بخش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن