دیکشنری فارسی

segmented

UKsegmentid US'seg'mentıd

معنی فارسی

بخش قسمت جز جزو وظيفه سهم سو اطراف طومار دخالت نواحي استعداد

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having the body divided into successive metameres or segments, as in earthworms or lobsters

واژه‌های دیگر با معنی «بخش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن