جذب کردن معنی انگلیسی absorb assimilate attract blot drink gravitate imbibe pull soak sop واژههای انگلیسی با این معنی absorb جذب کردن، مجذوب کردن، کشيدن absorbingly جذب کردن، مجذوب کردن، کشيدن resorb دوباره آشاميدن يا جذب کردن adsorb التصاق و انقباض، جذب سطحي کردن adsorptive التصاق و انقباض، جذب سطحي کردن reabsorb باز در اشاميدن، دوباره مکيدن و جذب کردن. emulsified شيره اي کردن، تبديل شکل دادن وقابل جذب کردن (چربي) emulsifies شيره اي کردن، تبديل شکل دادن وقابل جذب کردن (چربي) emulsify شيره اي کردن، تبديل شکل دادن وقابل جذب کردن (چربي) imbibe اشاميدن، نوشيدن، جذب کردن attract کشيدن، جلب کردن، جذب کردن occlude بستن، مسدود کردن، گرفتن spohnge ابر زدن، با ابريا اسفنج پاک کردن، پاک کردن magnetize آهن ربايي کردن، مغناطيسي کردن، کشيدن soak خيساندن، خيس کردن، اغشتن assimilatc يکسان کردن، هم جنس کردن، مقايسه نمودن