حائل
معنی انگلیسی
bulkhead divide separation
واژههای انگلیسی با این معنی
- prop حائل، نگهدار، پايه
- delimiler حائل، جداکننده
- delimiter حائل
- flare wall ديوار حائل خاکريز پل
- interceptive جدا سازنده، حائل، جلو گيري کننده
- interceptor جدا سازنده، حائل، جلو گير
- becket گيره، حائل، حلقه
- bracer مچ پناه، حائل مچ، بند
- guard-rail (در راه اهن) ريل نگهدار، حائل ريل، نرده
- fire guard پيش بخاري، حائل آتش
- fire-guard پيش بخاري، حائل اتش
- stanchion پايه، تير (حائل)، ميل
- knuckle guard (د رشمشير) کارد، انگليسي (حائل)
- knuckle bow (درشمشير) کارد، انگليسي (حائل)
- coamings لبه بلند، حائل (درعرشه کشتي)
- semidetached نيمه مجزا، داراي يک ديوار حائل.
- yataghan يا تاغان، يتاغان (يکجور شمشير بي حائل)
- light trap راهرو تاريکخانه، اسبابي که حائل نور بوده ولوازم عکاسي دران، حرکت کند.
- testudo جنس لاک پشت، سپر، حائل
- fid ريسمان شکاف، سيخ، ميله حائل
- shutter پشت پنجره اي، پشت دري، حائل چوبي يا اهني پنجره
- cluster mill فرزي که متشکل از دو نورد متحرک کوچک که، هر کدام از آنها به وسيله يک جفت نورد، بزرگ حائل و به حرکت در مي آيد
- intercept بريدن، قطع کردن، جدا کردن
- bars ميل، شمش، بند