stanchion
معنی فارسی
پايه ، تير (حائل) ، ميل ، شمع ،
با تير نگاه داشتن ، تکيه دادن
معنی کامل و مثالها
/stan´chǝn, -shǝn/n., vt.
● پایه، شمع، تیر، ستون، نگهدار
● پایه زدن، با شمع محکم کردن، (زیر چیزی) ستون گذاشتن
● (در گاوداریها) قاب گردن (که حرکت گاو را محدود میکند)
● (به گاو) قاب گردن زدن
مترادفها
noun
Prop, support, shore stantient.