دیکشنری فارسی

stanchion

معنی فارسی

پايه ، تير (حائل) ، ميل ، شمع ،

با تير نگاه داشتن ، تکيه دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/stan´chǝn, -shǝn/n., vt.

پایه، شمع، تیر، ستون، نگهدار

پایه زدن، با شمع محکم کردن، (زیر چیزی) ستون گذاشتن

(در گاوداری‌ها) قاب گردن (که حرکت گاو را محدود می‌کند)

(به گاو) قاب گردن زدن

مترادف‌ها

noun
Prop, support, shore stantient.

واژه‌های دیگر با معنی «پايه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن