دیکشنری فارسی

stanchion

معنی فارسی

پايه ، تير (حائل) ، ميل ، شمع ،

با تير نگاه داشتن ، تکيه دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/stan´chǝn, -shǝn/n., vt.

● پایه، شمع، تیر، ستون، نگهدار

● پایه زدن، با شمع محکم کردن، (زیر چیزی) ستون گذاشتن

● (در گاوداری‌ها) قاب گردن (که حرکت گاو را محدود می‌کند)

● (به گاو) قاب گردن زدن

تعریف انگلیسی

noun
  1. any vertical post or rod used as a support

مترادف‌ها

noun
Prop, support, shore stantient.

واژه‌های دیگر با معنی «پايه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن