دیکشنری فارسی

radix

UKrədiks

معنی فارسی

پايه مبدا اصل مبدا سرچشمه منبع

معنی کامل و مثال‌ها

/rā´diks/n., pl.

● (گیاه) ریشه

● رجوع شود به: radicle

● (زبان شناسی) واج ریشه، ریشه‌ی لغت

● (ریاضی) پایه (شمارش)، مبنا (شمارش و لگاریتم)

تعریف انگلیسی

noun
  1. (numeration system) the positive integer that is equivalent to one in the next higher counting place “10 is the radix of the decimal system”

مترادف‌ها

noun
[Lat.] Root, radical, etymon, primitive word.

واژه‌های دیگر با معنی «پايه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن