دیکشنری فارسی

mounting

UKmauntiŋ US'mauntıŋ

معنی فارسی

پايه نگين دان آرايش اسباب لوازم

معنی کامل و مثال‌ها

/mount´iŋ/n.

عمل سوار کردن یا شدن

هر چیزی که روی آن چیز دیگری را سوار کنند: پایه، سکو، زیربند، پشت‌گیر، پشت بند

تعریف انگلیسی

noun
  1. an event that involves rising to a higher point (as in altitude or temperature or intensity etc.)
  2. framework used for support or display

واژه‌های دیگر با معنی «پايه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن