دیکشنری فارسی

anlage

معنی فارسی

پايه ، اساس، مبناي رشد بعدي، بنياد

رجوع شود به primordium

معنی کامل و مثال‌ها

/än´lä´gǝ/n., pl.

پایه، اساس، مبنای رشد بعدی، بنیاد

رجوع شود به: primordium

واژه‌های دیگر با معنی «پايه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن